من+لبخند=خداوند(8)

اگر دست از انتظار برای باز شدن دریای سرخ برداریم،
خواهیم توانست همۀ معجزات خارق العاده ای را که خداوند
هر روز در اطراف مان ظاهر می کند ببینیم.

==>دیر یا زود باید به دنبال خدا بگردی،چرا حالا نه؟<==

اگر دست از انتظار برای باز شدن دریای سرخ برداریم،
خواهیم توانست همۀ معجزات خارق العاده ای را که خداوند
هر روز در اطراف مان ظاهر می کند ببینیم.

عاشقت خواهم ماند.......
.......بي آنكه بداني.
دوستت خواهم داشت .......
.........بي آنكه بگويم .
درد دل خواهم گفت......
......بي هيچ كلامي .
گوش خواهم داد ............
........بي هيچ سخني .
در آغوشت خواهم گريست...
....بي آنكه حس كني .
در تو ذوب خواهم شد ......
.....بي هيچ حرارتي .
اين گونه شايد احساسم نميرد
ღ كه همه سرد و غريبند با تو ღ
ღ تك و تنها به تو مي انديشد ღ
ღ و زياد...دلش، از دوري تو دلگير است ღ
ღ مهربانم ،اي خوب ღ 
ღ ياد قلبت باشد يك نفر هست كه چشمش ღ
ღ به رهت دوخته بر در مانده، ღ
ღ و شب روز دعايش اين است، ღ
ღ زير اين سقف بلند،هر كجا هستي، به سلامت باشي ღ
ღ و دلت همواره، محو شادي و تبسم باشد... ღ
ღ مهربانم ،اي خوب! ღ
ღ ياد قلبت باشد يك نفر هست كه دنيايش را، ღ
ღ همه هستي و رويايش را،به شكوفايي احساس تو، پيوند زده... ღ
ღ و دلش مي خواهد،لحظه ها را با تو،به خدا بسپارد... ღ
ღ مهربانم ،اي خوب! ღ
ღ يك نفر هست كه با تو ღ 
ღ تك و تنها با تو ღ
ღ پر انديشه و شعر است و شعور! ღ
ღ پر احساس و خيال است و سرور! ღ
ღ مهربانم، اين بار ياد قلبت باشد، ღ
ღ يك نفر هست كه با تو، به خداوند جهان نزديك است ღ
ღ و به يادت، هر صبح، گونه سبز اقاقي ها را ღ
ღ از ته قلب و دلش مي بوسد ღ
ღ و دعا مي كند اين بار كه تو ღ
ღ با دلي سبز و پر از آرامش،راهي خانه خورشيد شوي ღ
ღ و پر از عاطفه و عشق و اميد ღ
ღ به شب معجزه و آبي فردا برسي... ღ


تقديم به اوني كه....خودش ميدونه
««خيـــــــــــلي دوستش دارم»»
...::دوســـــت دارم نه با هـــــوس::...
...::دوســــــــت دارم نه در قـــفـــس::...
...::دوســـــت دارم تا آخـــــــرين نـــــفــس::... 
هیچ شگفتی ای جادویی تر از شگفتی محبوب بودن نیست
انگشت خداست،بر شانۀ کسی که دوستش دارند.
هر قدر کسی بیشتر خود را ابزار کار خدا قرار دهد،
خدا برای کار کردن با آن ابزار آماده تر است.
اگر قلم بر خلاف جهت دست حرکت کند،کم تر می توان نوشت.![]()
![]()
![]()
دعایی که بیش از همه مورد پذیرش خداوند است،
دعایی است که از دل شاکر بر می خیزد.
دیر یا زود باید به دنبال خدا بگردی، چرا حالا نه؟
هر کس خدا را بجوید،راهی به سوی او خواهد یافت.
وبلاگ کوچک من! سلام!
از اینکه یک گوشه دنج و تنها توی این دنیا آفریده ام که من باشم؛تو باشی ...و دیگر هیچ!خوشحالم
وبلاگ جان!
خودت خوب میدانی که اینجا جز من و تو دیگر هیچکس نیست...
من هم که صبحها میروم دنبال کار ....و تو تنها میمانی...
اما ؛ غصه نخوری ها!
من زود بر میگردم و هر شب می ایم کنارت...دست بر سرت میکشم و آرام میگویم:خسته نباشی!
کوچولوی سیاه پوست من!
هنوز تازه ۱۵ روزه شده ای!
بزرگ می شوی...بزرگتر...بزرگتر...حتی اگر نخواهی!......مثل مامان!
می بینی من چقدر بزرگ شده ام؟؟!
انقدر که.... همه؛ آدم بزرگ خطابم می کنند!
توی مهمانی میگویند: بفرمایید بالا!
اگر بلند حرف بزنی چپ چپ نگاهت می کنند...
نمی توانی روی لبه جدول خیابانها راه بروی...
نمی توانی توی صحن حرم بدوی...
روی نیمکت پارک بنشینی و پاهایت را آویزان کنی!...
بروی شهر بازی و سوار چرخ فلک شوی!...
حتی نمیشود از توی ماشین برای آدمها دست تکان بدهی!...
پس میبینی که فقط تو تنها نیستی!
مامان هم که از صبح میرود توی شهر گم میشود؛تا وقتی که برگردد پیش تو؛....تنهاست!
وقتی سوار تاکسی می شود؛تنهاست!
توی خیابان؛تنهاست!
مریض که میبیند... تنهاست!
شعر که می گوید...گریه که می کند...حرف که میزند...مهمانی که می رود...
... تو هم باید یاد بگیری تنها باشی!باید عادت کنی...و بفهمی که:
اینجا هیچ کس نیست!
باید عادت کنیم که منتطر هیچ کس نباشیم!
حتی اگر صدای پای کسی آمد...آرام توی پستو قایم شویم...تا کسی رد تنهاییمان را نزند!
من هم سعی میکنم کاری کنم که دلت نگیرد!
میتوانم ادای جوجه اردک زشت را در بیاورم!
قصه ماه پیشونی برایت تعریف کنم!
لالایی بخوانم...
گل نقاشی کنم...شعر بگویم...
به جای شادمهر آواز بخوانم...
جاده بشوم؛تو در من قدم بزنی...
آسمان بشوم تا شبها که خوابت نمی برد ؛ ستاره بشمری...
عروسک بشوم؛ تو با من بازی کنی...
قاب عکس شوم و مرا از دیوار آویزان کنی...
شمع شوم تا روی کیک تولدت روشنم کنی...
کودک بی انتظار من!
آخرین ستاره ات را بشمار....
دارد سپیده می زند...
مامان باید برود!
یادت باشد:
در را روی هیچ کس بازنکنی!...
خداوند نه فردیت دارد،نه جدایی.
چنین چیزی هم نیست که بگوییم بعضی چیزها مال اوست و
بعضی چیزا مال او نیست.
همه چیز از اوست و به او باز میگردد.
به ظار بی احساسی خدا،به صورت رنج دادن بندگانش،
بخشی از انضباط زندگی با ایمان است.
شکیبایی با دیگران،عشق است،
شکیبایی با خود،امید است،
شکیبایی با خدا، ایمان است.
بعضی از بزرگترین هدایای خداوند،دعاهای بی جواب است.
زندگی هدیۀ خداست به تو.طرز زندگی کردن تو،هدیۀ توست به خدا.

حتی اگر همه چیز در دنیا خوب و کامل بود،
ما باز هم به خدا نیاز داشتیم،زیرا خوبی و کمال از خداست.
کار من این نیست که به خودم فکر کنم.
کار من این است که به خدا فکر کنم.خدا خودش به من فکر می کند.

در دنیا مردمانی چنان گرسنه هستند،که خدا را جز به صورت نان،نمی بینند.
کسی که پر از عشق است،پر از خداست.
خدا همین جا در خانه است،
این ما هستیم که برای قدم زدن بیرون رفته ایم
....آن که شادی را مختص خودش میداند،زندگی اش فنا شده است...
اما...
آن که شادی را به پرواز در می آورد...
تا ابد در روشنایی زندگی خواهد کرد...!